Tuesday, December 26, 2006

خبر خوب

خوب بالاخره بعد از مدتی بدبیاری و اتفاق افتادن وقایع نه چندان دلچسب، امروز یک ایمیل خیلی خوب گرفتم. از انجمن زنان مهندس بهم خبر دادند که آن بورسی را که براش چند روز پیش اقدام کرده بودم برنده شدم. خیلی خوشحال شدم، گفتم بیام اینجا بگم و خبر بدم که زنده ام. به خصوص که دوست خوبم بهار پرسیده بود کجا غیبم زده است

Sunday, December 03, 2006

First Lego League 2006

همین الان از داوری مسابقه First Lego League 2006 ایالت ویرجینیا برگشتم. از صبح با این کفشهای پاشنه بلند وایساده بودم و با یک پسر دیگه برای انتخاب قهرمان از بین تیمهای فینالیست زیر ۱۱ سال در قسمت طراحی روبات داوری میکردم

بهترین تیم گروه ما سه تا دختر بودند که از ۴ نوع سنسور در طراحشون استفاده کرده بودند و در هر برنامه شون روبوت بین سه تا چهار task رو انجام میداد. این مسئله از این جهت قابل اهمیته که اگر کوچکترین خطایی در اولین task انجام بشه برای بعدیها خطا به صورت تصاعدی بالا میره و اینکه با موفقیت چند تا رو در یک برنامه انجام بدی دقت کنترل طراحی رو نشون میده. این گروه در نهایت قهرمان زیر ۱۱ سال شد. من شخصا واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم از دیدن استعداد این بچه ها. کار بچه ها در دو قسمت دیگه کار گروهی و نحوه ارائه هم ارزیابی میشد. همه این ارزیابی ها برای بالای ۱۱ سال هم برگزار شد و قهرمان بالای ۱۱ سالمون برای مسابقات کشوری به آتلانتا فرستاده میره

جالب اینجا بود که ساعت ۶ شب هم بعد از ده ساعت کار، بدون حتی یک ثانیه استراحت، بهمون گفتند که همه داور ها باید در یک ردیف وایسید و به بچه ها hi-five بدید و حسابی تشویقشون کنید. این فرهنگ اینها واقعا یه جاهایی اساسا آدمو به تحسین وا میداره. من هم با اینکه پام داشت میشکست دیگه کلی اونجا لبخند زدم و تبریک گفتم و hi-five دادم و خودم هم یه جورایی خستگیم در رفت از دیدین نتیجه این همه کار

امیدوارم ویرجینیا در مرحله کشوری هم ببره و بره برای مسابقه جهانی