Monday, August 21, 2006

روز اول ترم پاييز 2006

اوضاع خنده دار و عجیبی است. امروز روز شروع ترم پاییز است و کلی دانشگاه و شهر شلوغ شده است. در عین حال یکی از زندانیان شهر هم از بیمارستان از پریروز فرار کرده و مسئول حراست بیمارستان را کشته و الان مسلح در شهر دارد برای خودش میچرخد و هنوز پلیس نتوانسته دستگیرش کند. حدود یکساعت پیش در کمپس دانشگاه دیده شده و از آنموقع همه کلاسها تعطیل شده اند. در همه دپارتمانها قفل شده و همه باید هر جا که هستند بمانند تا اطلاع ثانوی. وضعیت عجیبی است، نمیشود بیرون رفت و باید نگران باشی که هر لحظه آقای ویلیام مروا مسلح تشریف بیاورند توی آفیس

پینوشت: حدود ساعت ۱:۱۵ است و هنوز نتوانسته اند ویلیام مروا را دستگیر کنند. الان گفتند که یک پلیس دیگر را هم امروز صبح کشته است

Sunday, August 13, 2006

اربانا-شمپین

دارم از فرودگاه شیکاگو مینویسم. روز چهارشنبه برای یک دوره آموزشی چند روزه آمدم دانشگاه ایلینوی در اربانا-شمپین و امروز دارم برمیگردم به ویرجینیا. سفر خیلی خوبی بود. کلی کار تحقیقم را جلو برد و یک راهکرد جدید به مسائل وابسته به ارتعاشات و دینامیک یاد گرفتم. هر روز به طور وحشتناکی باید با کلی تئوری ریاضی سروکله میزدم تا بتوانم در برنامه ام استفاده شان کنم. در واقع دارم سعی میکنم برای حل مسائل دینامیک غیرخطی از متد راه حل پریودیک استفاده کنم. احتمالا خیلی زود یک مقاله با دکتر دانکویچ خواهیم نوشت.

اربانا-شمپین شهر قشنگی بود با مناظر و طبیعتی زیبا، ساختمانهای بسیار قدیمی و دانشجویانی سختکوش که تمام مدت پای کامپیوتر یا در آزمایشگاه مشغول به کار بودند به طوری که وقتی در راهروها قدم میزدی احساس میکردی کسی در دپارتمان نیست. هر روز که سخت مشغول بودم ولی دیشب توانستم یک دوری در شهر بزنم و خیلی لذت بردم. در ضمن ظاهرا از نظر فعالیتهای فرهنگی و هنری از بلکسبرگ فعالتر هستند. در هر صورت تجربه بسیار عالی و روزهای پربازدهی بودند این چند روز و در ضمن من برای اولین بار توانستم محدوده مرکزی آمریکا را ببینم.