Thursday, July 06, 2006

خيانت، چرا؟

تلفن زنگ ميزند. دوستی از آنور خط ميگويد ايميلت را چک کردی؟ ميگويم نه. مگر چه شده. طاقت نمياورد و ميگويد ديدی قضاوتت درست نبود..... و ماجرای دوستی ديگر را ميگويد که چگونه دوست دختر آمريکاييش در حاليکه هنوز با او بوده است در سه ماه گذشته با دوست ايتالياييمان همخوابه شده است. دوست ايتاليايی که هر روز در خانه او آمد و رفت دارد، اوقات بسيار زيادی را با هم ميگذرانند و يکديگر را دوست ميدانسته اند

باورم نميشود. بيش از هر چيز به اين فکر ميکنم که چطور ميتوان با دوست دختر ديگری رابطه مخفيانه داشت و هر روز در چشم آن شخص نگاه کرد و خود را يک دوست جا زد. فکر ميکنم اين دوست ما اکنون چه حس فريبخوردگی غير قابل توصيفی دارد

فکر ميکنم چطور ميتوان اينطور بازی کرد؟ و اصلا چرا؟ مگر نميشود خيلی راحت گفت که همه احساساتت به آن شخص تمام شده است و نميتوانی بيش از اين بمانی؟

آيا همه اينها برای اين است که به خودمان ثابت کنيم که خيلی خوبيم، آدمهای زيادی دوستمان دارند و خواهان زياد داريم؟ مگر زير پا گذاشتن و به لجن کشيدن کسی که ساليانی با او بوده ای، در نهايت به معنی له کردن بخشی از خود آدم نيست؟ بخشی که در آن سالها با حضور آن فرد خاص در آدم شکل گرفته است

0 Comments:

Post a Comment

<< Home