ورزش و دیگر هیچ
بلاخره بر تنبلی و رخوت حاصل از سفر فائق آمدم و رفتم اسمم را در یکی از باشگاههای شهر نوشتم. البته این همان پارسالی نیست و به نظر میاید که امکانات بهتری دارد، از جمله سونا، تعداد بیشتری دستگاه و اینکه تا ساعت 11 شب باز است. اولین کلاسی که رفتم در واقع حرکات رقص بود و باید موزون و ریتمیک میبود ولی راستش من خیلی خوشم نیامد از کل کلاس و مردد بودم که اسمم را بنویسم یا نه. تا اینکه رفتم کلاس بعدیش که یوگا بود .یک خانم فرانسوی نسبتا مسن معلممان بود و لهجه با مزه ای داشت. همه ر ها را ق تلفظ میکرد و کلی باحال بود. اینطور شد که تصمیم گرفتم که اسمم را در باشگاهشان بنویسم. مدیر موسسه اگر میدانست لهجه این نوئل خانم چه تاثیری دارد کلی بهش پاداش میداد.
دوباره باید سعی کنم که وزن کم کنم. یکی از نتایج ایران رفتن هم چاق شدن بود که خوب البته دور از انتظار هم نبود با دستپخت عالی مامان و بس که من در آن چند روز غذاهایی را که اینجا گیرم نمیامد خوردم. خلاصه که هر چی توی این پنج ماه اخیر برای مراسم عروسیمان در ایران وزن کم کرده بودم همه اش برگشت.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home