Tuesday, March 28, 2006

مصاحبه گرين کارت

امروز يک مصاحبه مهم داشتیم که نتيجه اش خوب شد و قبول شدیم. اين هم يک مرحله ديگری از زندگيمان بود که با موفقيت انجام شد

Monday, March 20, 2006

سال نو مبارک

هر طور بود کار و مدرسه رو تعطيل کردم و برای سال تحويل آمدم خونه. سفره هفت سين رو چيدم، با اينکه دو تا سين کم داشت. رضا رو هم از دانشگاه برداشتم که حتی اگر واسه تحويل هم شده با هم باشيم

خوشحالم

دوست ندارم سفره هفت سين و لحظه خوب سال تحويل رو هم به خاطر اومدن به اينجا از دست بدم، توی اين پنج سال هميشه هفت سين داشتم و اميدوارم روزی نرسه که نداشته باشمش. بهار من با بقيه مردم دنيا فرق داشته، داره و خواهد داشت
نوروز مبارک هموطنانم

Thursday, March 09, 2006

مذاکره علی افشاری و عطری با سنای آمريکا

از روزی که خبر مذاکره علی افشاری و عطری با سنای آمريکا را در روزنامه خواندم ميخواستم بنويسم که من کاملا اين مسئله را حرکت درستی ميبينم و فکر ميکنم اينها نماينده قشری از مردم ايران هستند که به روشنی با واقعيت جامعه و فرهنگ ايران آشنايی داشته و تا کنون تريبونی برای ابراز عقايدشان در جامعه جهانی نداشته اند و همچنين هميشه توسط رژيم در داخل سرکوب شده اند. يک چنين حرکتی از سوی اين دو تن برای من دلگرم کننده است. فقط تنها مشکلی که ميبينم عدم صداقت آمريکا در رويکرد به مسئله ايران است و نگرانی از اينکه حسن نيت چنين افرادی بازيچه دست سياستهای آمريکا در قبال ايران گردد. ولی با همه اين اوصاف به نظر من ايده مذاکره آخرين گاميست که اين دوستان قبل از نا اميدی و ياس کامل از وضعيت موجود ميتوانستند بردارند و صحيح هم بوده است
سيبستان هم مطلب خوبی در اينباره نوشته است

Wednesday, March 08, 2006

ساز

؛....من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که ميبينم بد آهنگ است.....؛
ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت، کتک خوردن زنان بيدفاع کشورم در روز جهانی زن، کلی کار که بايد تا پس فردا برای هفته ديگر و ارائه تحقيقم در بالتيمور انجام شود، و من بسی دلتنگ در دانشکده

عجب روزگاريست برادر

Monday, March 06, 2006

سناریوی زندگی

صحنه یک
در ماشین، نم نم بارون، بازگشت به بلکسبرگ، تایپ کردن و شنیدن موسیقی

صحنه دو
یکروز قبل، صبح، در راه رفتن به واشنگتن دی سی. چند ساعت بعد: زنگ تلفن، مامانته از ایران. مکالمه با مامان، صدای پیانوی نیلوفر در پشت صحنه. چند قطره اشک در اینسوی خط و سکوت. مکالمه با نیلوفر و خندیدن به نیاسان

صحنه سه
شب، خانه دایی رضا، در حال دیدن مراسم اسکار. یادآوری به نوید در مورد خواهرت و پیانو، صدای پیانو برای یک دقیقه، نه چندان زیبا، صدای کف زدن

صحنه چهار
یکروز قبل، صبح، با مت، نامه ای که منتظرش بودی. باز کردن نامه، بر باد رفتن کلی نقشه برای سال بعد. آرزوی یک گوشه ساکت و دنج در میان جمع، کاری که باید تا چند لحظه دیگه ارائه شه. دزدیدن نگاهت از بقیه

صحنه پنج
ظهر، اطاق پاول، مکالمه در مورد نامه، برنامه ریزی برای نوامبر، کورسوی امید


صحنه یک
بیقراری........