مصاحبه گرين کارت
امروز يک مصاحبه مهم داشتیم که نتيجه اش خوب شد و قبول شدیم. اين هم يک مرحله ديگری از زندگيمان بود که با موفقيت انجام شد
سال نو مبارک
هر طور بود کار و مدرسه رو تعطيل کردم و برای سال تحويل آمدم خونه. سفره هفت سين رو چيدم، با اينکه دو تا سين کم داشت. رضا رو هم از دانشگاه برداشتم که حتی اگر واسه تحويل هم شده با هم باشيم
خوشحالم
دوست ندارم سفره هفت سين و لحظه خوب سال تحويل رو هم به خاطر اومدن به اينجا از دست بدم، توی اين پنج سال هميشه هفت سين داشتم و اميدوارم روزی نرسه که نداشته باشمش. بهار من با بقيه مردم دنيا فرق داشته، داره و خواهد داشت
نوروز مبارک هموطنانم
مذاکره علی افشاری و عطری با سنای آمريکا
از روزی که خبر مذاکره علی افشاری و عطری با سنای آمريکا را در روزنامه خواندم ميخواستم بنويسم که من کاملا اين مسئله را حرکت درستی ميبينم و فکر ميکنم اينها نماينده قشری از مردم ايران هستند که به روشنی با واقعيت جامعه و فرهنگ ايران آشنايی داشته و تا کنون تريبونی برای ابراز عقايدشان در جامعه جهانی نداشته اند و همچنين هميشه توسط رژيم در داخل سرکوب شده اند. يک چنين حرکتی از سوی اين دو تن برای من دلگرم کننده است. فقط تنها مشکلی که ميبينم عدم صداقت آمريکا در رويکرد به مسئله ايران است و نگرانی از اينکه حسن نيت چنين افرادی بازيچه دست سياستهای آمريکا در قبال ايران گردد. ولی با همه اين اوصاف به نظر من ايده مذاکره آخرين گاميست که اين دوستان قبل از نا اميدی و ياس کامل از وضعيت موجود ميتوانستند بردارند و صحيح هم بوده است
سيبستان هم مطلب خوبی در اينباره نوشته است
ساز
؛....من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که ميبينم بد آهنگ است.....؛
ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت، کتک خوردن زنان بيدفاع کشورم در روز جهانی زن، کلی کار که بايد تا پس فردا برای هفته ديگر و ارائه تحقيقم در بالتيمور انجام شود، و من بسی دلتنگ در دانشکده
عجب روزگاريست برادر
سناریوی زندگی
صحنه یک
در ماشین، نم نم بارون، بازگشت به بلکسبرگ، تایپ کردن و شنیدن موسیقی
صحنه دو
یکروز قبل، صبح، در راه رفتن به واشنگتن دی سی. چند ساعت بعد: زنگ تلفن، مامانته از ایران. مکالمه با مامان، صدای پیانوی نیلوفر در پشت صحنه. چند قطره اشک در اینسوی خط و سکوت. مکالمه با نیلوفر و خندیدن به نیاسان
صحنه سه
شب، خانه دایی رضا، در حال دیدن مراسم اسکار. یادآوری به نوید در مورد خواهرت و پیانو، صدای پیانو برای یک دقیقه، نه چندان زیبا، صدای کف زدن
صحنه چهار
یکروز قبل، صبح، با مت، نامه ای که منتظرش بودی. باز کردن نامه، بر باد رفتن کلی نقشه برای سال بعد. آرزوی یک گوشه ساکت و دنج در میان جمع، کاری که باید تا چند لحظه دیگه ارائه شه. دزدیدن نگاهت از بقیه
صحنه پنج
ظهر، اطاق پاول، مکالمه در مورد نامه، برنامه ریزی برای نوامبر، کورسوی امید
صحنه یک
بیقراری........