Monday, August 06, 2007

دلتنگی

دلم تنگه، انگار تمام غم دنیا خراب شده تو دل من امروز. نمیدونم چه مرگمه. دلم برای ایران بدجوری تنگ شده. دوست دارم این سفر زودتر تموم بشه و برگردم ایرانم. خیلی هم خسته ام، انگار یه ذره انرژی تو وجودم باقی نمونده. تازه از سفر کنار ساحل در بوسان برگشتم ولی هنوز خیلی زیاد خسته ام. از کره هم خسته شدم دیگه. ایکاش زودتر تموم شه این سفر و من بتونم برگردم خونه

Thursday, March 29, 2007

مسافرت

از روز یکشنبه تا سه شنبه دارم میرم ان اس اف در آرلینگتون ویرجینیا. از فرودگاه کوچک رونوک پرواز میکنم. خیلی دلم میخواد ببینم چطوریه. این روزها خیلی سرم شلوغه، فکر میکنم تا وسط های ژوئن اوضاع به همین وضع باشه. خدا به خیر بگذرونه این چند ماه رو

هیچ حرفی هم برای زدن نیست. شاید یه چند وقت کمتر از این هم بنویسم

Thursday, March 08, 2007

تعطیلات بهاری

مریضم. به شدت سرما خوردم و تب و لرز دارم. احساس میکنم استخوانهام داره از درد از بدنم میزنه بیرون.نصف یه دستمال رو از صبح تا حالا تموم کردم از بس آبریزش بینی دارم. گلوم زخم شده بس که سرفه کردم. تقریبا بدترین تعطیلات بهاری رو در این چند سال میگذرونم. همین الان هم دوباره دارم آتش میگیرم از گرما در حالی که چند دقیقه قبل به شدت سردم بود. رضا صبح رفت دی سی

صبح زود رفتم دانشگاه اون بسته رو برای دکتر ریتز پست کردم. از صمیم قلب میخواهم که آخرین بار باشه


Sunday, March 04, 2007

تجمع آرام زنان در جلوی دادگاه انقلاب به خشونت کشیده شد

Many Women's Rights Activists were Arrested in Tehran! Sunday, March 4th, 2007

Link


صبح امروز طبق فراخوان قبلی، عده ای از فعالان جنبش زنان ایران کنار در ورودی دادگاه انقلاب حضور پیدا کردند تا نسبت به روند غیر قانونی بازداشت، بازجویی و دادگاه فعالان جنبش زنان در یک سال گذشته اعتراض کنند

بنا بر گفته حاضران بعد از حدود نیم ساعت از حضور افراد که پلاکاردهایی را در دست داشته و در سکوت تجمع کرده بودند، دو مامور نیروی انتظامی، یک مامور لباس شخصی و یک زن ملبس به چادر به سوی تجمع کنندگان آمدند و شروع به ناسزاگویی کرده و پلاکاردهای حاضران را پاره کردند. این ماموران تلفن همراه یکی از زنان را ضبط کرده و اعلام کردند که از بالا دستور آمده است زود محل را ترک کنید و ماشین های ماموران در راه هستند

بنا بر آخرین اخبار، یک افسر نیروی انتظامی در حال کتک زدن، هول دادن و ناسزاگویی به زنان تجمع کننده است. و زنان را با جملاتی همچون " همه شما را از درخت آویزون می کنیم" و "همه تون را بازداشت می کنیم" تهدید می کنند

این در حالی است که نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان، شهلا انتصاری، فریبا داوودی مهاجر و سوسن طهماسبی همراه با وکلای خود داخل ساختمان شده اند تا جلسه رسیدگی به اتهامات آنها برگزار شود


آخرین لیست اسامی بازداشت شده گان به دست ما رسید

نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری-آسیه امینی- شادی صدر- ساقی لقایی- ساغر لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- جلوه جواهری- زارا امجدیان- زینب پیغمبرزاده - نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان -مقدم- سارا لقمانی


طبق آخرین اخبار بازداشت شده گان را در دو مینی بوس سوار کرده و به بند دویست و نه بازداشتگاه اوین منتقل کرده اند. بند دویست و نه زندان اوینٰ متعلق به وزارت اطلاعات است

خانواده های بازداشت شدگان در بیرون بازداشتگاه وزرا دست به اعتراض زده اند و یک خبرنگار هلندی حاضر در محل نیز دستگیر شده است

ماموران به خانواده های بازداشت شده گان اطلاع داده اند که لااقل تا فردا کسی آزاد نخواهد شد و فردا با خانواده برخی از زنان تماس خواهند گرفت تا برای آزادی آنها وثیقه تهیه کنند و سایر زنان کماکان بازداشت خواهند ماند

zanestan-image.jpg

(منبع: زنستان)

فعالان زن بازداشت شده دست به اعتصاب غذا زدند

هشت نفر از بازداشت شدگان آزاد شدند

لوئيز آربر، کميسارياي عالي حقوق بشر سازمان ملل، امروز نگراني شديد خود را درمورد بازداشت حداقل 31 فعال زن ايران توسط پليس امنيت در مقابل دادگاه انقلاب اسلامي تهران در 4 مارس ابراز کرد

کميسارياي عالي تاکيد کرد اين زنان براساس حق قانوني خود براي تجمع آرام و آزادي بيان عمل کرده اند و در اعتراض به بازداشت و جلسات دادگاه پنج زن فعال - که متهم به اختلال در نظم عمومي و امنيت ملي به دليل برگزاري تجمع زنان در ميدان هفت تير تهران در 22 خرداد 1385 هستند – در تجمع آرامي شرکت کردند.


کميسارياي عالي خاطرنشان کرد که بازداشت اين زنان چهار روز پيش از بزرگداشت روز جهاني زن (8 مارس) اتفاق افتاده است در حاليکه موضوع روز جهاني زن امثال "پايان بخشيدن به خشونت عليه زنان و دختران" است. در اين رابطه همچنين کميسارياي عالي به حمله نيروهاي امنيتي ايران به تجمع آرام صدها زن ايراني براي درخواست حقوق برابر در 8 مارس سال گذشته در پارک دانشجو تهران اشاره کرد.

کميسارياي عالي يادآوري کرد ايران عضو کنوانسيون بين المللي حقوق مدني و سياسي (ICCPR)، کنوانسيون بين المللي رفع همه اشکال تبعيض نژادي(CERD)، کنوانسيون بين المللي حقوق اقتصاد، مدني، و فرهنگي(ICESCR)، و کنوانسيون بين المللي حقوق کودک (CRC)است. ايران ملزم به پايبندي به تعهدات قانوني توافق نامه هاي بين المللي ذکر شده و احترام به حقوق بشر بدون هرگونه تبعيض است. همچنين، کميسارياي عالي به دولت ايران توصيه مي کند پيوستن به ديگر توافق نامه هاي بين المللي حقوق بشر، بخصوص کنوانسيون رفع همه گونه تبعيض عليه زنان و پرتکل هاي الحاقي آن را تصويب کند.





Tuesday, February 27, 2007

درس امروز ما

در راستای اعصاب نداشتن به دلیل نا موفق بودن جلسه دیروز با استاد گرامی و بی انگیزگی اینجانب جهت کار در دفتر دخمه و بوگندو در این روز بهاری و بسیار زیبا، امروز صبح بعد از چرخیدن و بالا و پایین رفتن در پارکینگ دانشگاه به مدت ۱۰ دقیقه جهت پارک کردن ماشین مربوطه و عدم موفقیت در این امر، اینجانب سر فرمان را کج کرده و راهی مسیری نا معلوم را در شهر گشتم

ابتدا از استارباکس سردر آورده و بعد از صرف یک عدد چای لاتی کم چرب، اختلاط تلفنی با خواهر گرامی در تهران و مقادیری متنابهی رانندگی به سوی آرایشگاه سرازیر گردیدم

در ابتدا به حضور اینجانب رسانده شد که چون وقت قبلی نداشته ای باید بین ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در انتظار باشی. بعد از توافق بر سر زمان انتظار، اینجانب از این زمان استفاده نموده و در لابلای مجلات آرایشگاه به دنبال مدل مورد نظر بوده که ناگهان مدل مورد نظر را در همان صفحه اول پیدا کردم. بعد از آمدن خانم آرایشگر مدل را به ایشان نشان داده و با اندکی توضیح در مورد مدل مورد نظر شدیدا به این نکته اشاره گردید که پشت موها باید کوتاه کوتاه باشد

بعد از شامپو و گذراندن مراحل اولیه، اینجانب عینک را از چشم در آورده و با خیالی آسوده غرق فکر و خیالات و حرص خوردن از استاد گرامی گشته، که ناگهان با جملاتی از قبیل beautiful hair و so cute و healthy hair به خود آمده و چون حوصله عینک زدن نداشته با لبخندی ملیح و با تواضع تشکر کردم. شنیدن این جملات هیجان انگیز ( البته نه به حدی که اینجانب عینک به چشم زده و بررسی جزئی بنماید) در تمام مدت کوتاه کردن مو ادامه پیدا کرده و اینجانب متوجه گردید که چقدر با قیافه و موی خاور میانه ای و مدل انتخابی خود موجبات شادی خانم آرایشگر را تامین نموده است.

خلاصه که فقط مو کوتاه کردن اینجانب چیزی حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه طول کشید و خانم آرایشگر رضایت نمیدادند که اینجانب تشریفشان را ببرند بیرون . اینجانب هم مشغول لذت بردن از اوضاع بودند و در ذهن خود فکر میکردند که چرا که نه بگذار این خاور میانه ای بودن یکبار به دردت بخورد وسرویس بیشتر بگیری که ناگهان صورتحساب را ملاحظه نمودند

اینجانب در انتها با پیاده شدن ۳۹ دلار بی ارزش این نکته را به خوبی فرا گرفته است که دیگر هیچگاه در اثر عصبانیت دانشگاه را ترک نکرده و تعریف و تمجید این مو بورها از موی خود را جدی نگیرد

این نوشته اکنون توسط شخصی در دفتری دخمه، در حالیکه در تلاش برای دیباگ کردن برنامه ای است، نوشته شده است. این شخص موهایی آرایشکرده و مناسب مجالس و میهمانیها دارد و از هر جای دپارتمان که رد میشود همه چپ چپ به او مینگرند. این شخص هنوز نتوانسته است شوهر خود را در دانشگاه بیابد تا حداقل موهایش را به او نشان دهد تا شاید مرهمی باشد بر درد ۳۹ دلاریش

Sunday, February 25, 2007

جوانه ها

دلم برای جوانه هایی مسوزد که این روزها با هزاران آرزوی خوب در انتظار بهار از دل طبیعت سر در می آورند. آخر نمیدانند که این بیرون باران یخزده سنگدل در انتظار آنهاست

Sunday, February 18, 2007

چه روزهایی بود

چند ساعت پیش در وال مارت بودیم که این ترانه را پخش کردند. با اینکه خیلی قدیمی ه من هر بار از گوش دادن بهش لذت میبرم. اصل موسیقی در واقع یک ترانه روسی بوده است که بعدا روش متن انگلیسی گذاشته شده

این هم از اجرای انگلیسیش در سال ۱۹۶۸ توسط مری هاپکینز




Once upon a time there was a tavern
Where we used to raise a glass or two
Remember how we laughed away the hours
And dreamed of all the great things we would do

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days

Then the busy years went rushing by us
We lost our starry notions on the way
If by chance I'd see you in the tavern
We'd smile at one another and we'd say

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days

Just tonight I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days

Through the door there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh my friend we're older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes, those were the days